|
چگونگي استفاده از راهنمايي هاي کتاب
|
|
انسان پيوسته به آسمان بالاي سرخود نگاه کرده : به عنوان ساعت يا تقويم، براي پيش گويي از آينده و به جهت ارضاي حس کنجکاوي که همواره با انسان همراه بوده است. امروزه نيز ستاره شناسان به آسمان شب، براي مطالعه کائنات و پي بردن به رمز و راز جهان هستي ، در زمان حال و گذشته، نگاه مي کنند. شما هم مي توانيد با يافتن راه خود در آسمان، با اندک تلاشي صورت هاي فلکي را تا جايي که اجدادمان آن ها را مي شناختند، شناسايي کنيد. به اين ترتيب قادر خواهيم بود کهکشان هاي دوردست، خوشه هاي ستاره اي و جهان هايي نظير دنياي خودمان را پيدا کنيم. |
پوشش و محتوا
|
|
اين کتاب به عنوان راهنما، قادر است 54 صورت فلکي قابل تشخيص در نيم کره شمالي را در هر فصل سال در عرض هاي جغرافيايي شمال کره زمين، به شما معرفي نمايد، که ممکن است با بعضي از اين صورت هاي فلکي از قبل آشنا بوده باشيد و تعدادي هم برايتان جديد است. |
تقسيم بندي محتوايي
|
|
مطالب اين مجموعه ، به چهار قسمت اصلي تقسيم مي شود که شامل : معرفي اوليه و ترسيمات، سياحت تصويري در آسمان، شرح تصاوير صور فلکي و ضمائم است. |
مقدمه
|
|
موضوع «صورت فلکي چيست» هم داراي مفهومي عاميانه و هم درک علمي از صورت فلکي است. مبحث «کره سماوي» در خصوص ستاره ها به عنوان ثوابت صحبت مي کند که ما آن ها را در گردش ساليانه زمين به دور خورشيد، ظرف دوازده ماه سال، مي بينيم. بخش «ستارگان» در خصوص شکل گيري آن ها، انواع ستاره ها، رنگ، اندازه ستارگان و درخشندگي ، ستاره هاي چند گانه و متغير، چگونگي روند تحول و تکامل آن ها، شيوه هاي طبقه بندي ستارگان و ارتباط ستارگان با هم ، گفتگو مي کند. بخش «اجرام اعماق آسمان» در خصوص اجرام موجود در ماوراي منظومه شمسي ما، مانند خوشه هاي ستاره اي ، سحابي ها و کهکشان ها بحث مي نمايد. در نهايت در قسمت «رصد آسماني» به ديدن ستارگان و چگونگي استفاده از چارت هاي رنگي آسمان نيم کره شمالي و کليه صورت هاي فلکي مربوطه مي پردازد. در دنباله مقدمه، جدول الفباي يوناني مي آيد که شما مي توانيد با کمک آن اسامي ستارگان را به زبان يوناني پيدا کنيد که به همراه ساير نمادها در چارت مربوطه آمده است. |
گشت و گذاري در آسمان
|
|
اين بخش شامل 16 چارت رنگي از آسمان نيم کره شمالي است که ستارگان و صورت هاي فلکي قابل مشاهده در شمال غربي، شمال شرقي، جنوب غربي و جنوب شرقي را در هر يک از چهار فصل نشان مي دهد. ضمناً متن همراه هر يک از آن ها کمک مي کند که شما، ضمن گردش در پهنه آسمان، اجرام مورد علاقه خود را پيدا کنيد. |
صورت هاي فلکي
|
|
در اين بخش پنجاه و چهار صورت فلکي قابل ديد در عرض هاي شمالي ،ارائه شده است. مرزهاي هر صورت فلکي در يک چارت رنگي به همراه شکل مجموعه ستارگان و همچنين اجرام اعمال آسمان در آن منطقه، نشان داده شده است. در صفحه مقابل هر چارت اطلاعات لازم در مورد صورت فلکي به همراه ستارگان عمده و اجرام ژرفاي آسمان که براي آماتورها قابل توجه اند، آورده شده است. |
ضمائم
|
|
در جدول صورت هاي فلکي نيم کره جنوبي با نام هر يک از 34 صورت فلکي قابل ديد در اين نيم کره ، که قبلاً از آن ها نام برده نشده، آشنا مي شويد. در قسمت روش هاي اندازه گيري، سيستم هاي مختصات سماوي براي تعيين موقعيت اجرام آسماني آورده شده است و با مراجعه سريع به جدول «طبقات تابندگي» و «انواع طيف ها»جهت پي بردن به رنگ ستاره و درجه حرارت و تعيين چرخه حيات ستاره و يا فهرست درخشندگي ستارگان، مي توان اطلاعات جالبي را به دست آورد. در فهرست اصطلاحات کتاب، لغات مورد نياز براي منجمان و رصد کنندگان ذکر شده است . صورت هاي فلکي ، ستارگان داراي نام، و اجرام ژرفاي آسمان در نمايه پاياني کتاب آمده است. مطالعه صورت هاي فلکي و ستارگان و ساير اجرام آسماني آگاهي ما را در شناخت بهتر موقعيت زمين در اين آسمان پررمز و راز افزايش مي دهد و باعث مي گردد که از گذشتگان خود سپاسگزار باشيم که به ما آموختند، چگونه با آسمان آشنا شويم. |
صورت فلکي چيست؟
|
|
مردمان باستان تصور مي کردند که مي توانند خطوط اصلي چهره ها را در ستارگان آسمان شب پيدا کنند. اين چهره ها معمولاً شکل هايي از قهرمانان، اساطير و خدايان افسانه اي ، مخلوقات گوناگون و اجرامي بودند که به نظر آن ها اثرگذار بر روي زمين اند. اين مفهوم عاميانه صورت فلکي است. اما در ستاره شناسي نوين، لغت صورت فلکي به بخشي از آسمان اطلاق مي شود که در مرحله اول اشکالي را تداعي مي کند که هزارها سال پيش براي اولين بار مورد توجه انسان هاي باستاني قرار گرفته است. اين مناطق بر روي کره سماوي مانند استان ها يا کشورهاي مختلف بر روي نقشه هاي زميني مي باشد. در حال حاضر هر نقطه اي از آسمان بالاي سر ما ، حتماً متعلق به يک صورت فلکي است. حدفاصل بين صورت هاي فلکي در قالب خط مستقيم بوده ولي شکل ها مي توانند کاملاً غيرمتقارن و غيرهندسي باشند. به هر تقدير هر صورت فلکي تعدادي از ستارگان آسمان را درون محدوده خود جاي مي دهند. درک مفهوم صورت فلکي براي ايجاد راحتي و تسهيل در شناخت اجرام و پيدا کردن بخش خاصي از آسمان است. از ديد ما، مي توان تصور کرد که تمام ستارگان درون محدوده يک صورت فلکي از نظر فيزيکي با هم در ارتباط هستند. از آنجا که با چشم غيرمسلح نمي توان عمق فضا را تشخيص داد، لذا انسان همه ستارگان را در يک صفحه و ظاهراً در يک فاصله و بسيار نزديک به هم مي بينيد. در حقيقت هر ستاره اي مي تواند در فاصله زيادي نسبت به ديگري قرار گيرد که اين جدايي تا حد صدها و حتي هزارها سال نوري هم مي رسد. |
صورت هاي فلکي باستاني و نوين
|
|
در بين تمدن هاي باستاني اولين فرهنگ هايي که شروع به طبقه بندي آسمان براي نام گذاري نمودند عبارت اند از بابلي ها، هندي ها، يوناني ها، رومي ها، چيني ها و بومي هاي قاره آمريکا، انسان هاي ساکن در نيم کره شمالي قادر بودند که فقط ستارگان قابل ديد در اين نيم کره را شناسايي و طبقه بندي نمايند، زيرا ستارگان عرض هاي جنوبي و پائين تر، از آن نقاط قابل رؤيت نبودند. در قرن دوم ميلادي، بطلميوس(1)، ستاره شناس يوناني – مصري توانست بيش از 1000 ستاره را در قالب 48 صورت فلکي در کتاب مجستي فهرست نمايد. اين صورت هاي فلکي که يادمان دوران عتيق است، به نام صورت هاي فلکي باستاني ناميده مي شوند. از قرن 16 که اروپايي ها به کشف مناطق جنوبي کره زمين پرداختند، فهرست ستارگان نيم کره جنوبي براي دنياي غرب شناخته شد. در اوايل قرن 17، يوهان باير(2) بر روي 12 صورت فلکي آسمان نيم کره جنوبي نام نهاد، ضمن اين که هموطن معاصر او يعني ياکوب بارچ(3) سه صورت فلکي ديگر را نامگذاري کرد. در سال 1687 يوهانس هوليوس(4) توانست هفت اسم به مجموعه اضافه کند؛ و نيکلا لويي دولاکاي(5)پس از يک مسافرت به مناطق جنوبي آفريقا 14 صورت فلکي ديگر را نامگذاري نموده و در بين سالهاي 1750 و 1754 تعداد 10000 ستاره فهرست شدند. اين صورت هاي فلکي جديد را به نام «صورت فلکي نوين» مي نامند. معمولاً نامگذاري صورت هاي فلکي باستاني بر اساس «شکل» آن هاست. صورت هاي فلکي جبار و اسد ظاهراً به شکلي است که آن ها را ناميده اند. تعدادي از صورت هاي فلکي نوين را از روي بعضي از اختراعات، نظير ميکروسکوپ و تلسکوپ نامگذاري نموده اند. شکل ها(مثلاً خطوط و اصل بين ستاره ها) در اصل اختياري بوده و ممکن است روي نقشه هاي مختلف، متفاوت باشند. بعضي از صورت هاي فلکي داراي بخش کوچکتري در درون منطقه اي وسيع است، مانند قسمت ملاقه مانند يا آبگردان درون خرس بزرگ. قبل از سال 1930 هر کسي، هر قسمتي از آسمان را به طور دلخواه مي توانست به هر اسمي بنامد و در نتيجه هيچ گونه مرز تعريف شده اي در اطراف صور فلکي وجود نداشت. لذا براي رفع شبهه و ايجاد يگانگي، ستاره شناسان جهان در سال 1930 تصميم گرفتند که نام هاي خاصي (به زبان لاتين) به همراه مرزي مشخص براي کليه صورت هاي فلکي انتخاب کنند. اين همان حدود و اسم هايي است که امروزه در سطح جهاني پذيرفته شده است. |
کره ي سماوي
|
|
انسان هاي باستاني به اين نکته پي برده بودند که آسمان به صورت کره اي مي ماند که در درون آن ستارگان (ثوابت) حضور دارند، در حالي که اجزاء منظومه شمسي در اين صحنه جا به جا مي شوند. هنوز بسياري از يافته ها و ادراکات آن زمان، براي علاقمندان به ستاره شناسي در دنياي امروز هم به کار برده مي شود. |
منطقه البروج و دايرة البروج
|
|
يکي از اولين مناطقي که شما ممکن است مايل باشيد در آسمان شب مورد شناسايي قراردهيد، منطقه البروج و خط مرکزي آن يعني دايرة البروج است که در درون آن نوار، زمين، خورشيد ، ماه و سيارات عبور مي نمايند. ضمن اين که کره زمين گردش سالانه را در مدار خود انجام مي دهد، به نظر مي رسد که خورشيد مسيري را نسبت به آسمان پشت سر خود در درون ستارگان مي پيمايد. اين مسير ظاهري را اصطلاحاً دايرة البروج يا دايره گرفتگي گويند و سطحي شامل 8 درجه شمال و جنوب آن، منطقه البروج مي گويند. از آنجا که تمام سيارات (به جز پلوتو) کم و بيش در صفحه اي هم خوان با زمين حرکت مي کنند، لذا همه در درون نوار دايرة البروج هستند. در حدود قرن پنجم قبل از ميلاد، اخترگويان بابلي (و شايد يوناني)، دايرة البروج را به 12 قسمت که هر کدام حدود 30 درجه اند، تقسيم و هريک را با نام يک صورت فلکي شناسايي مي کردند. نام تمام 12 برج به جز يکي (صورت فلکي ميزان) از اسامي جانداران گرفته شده و به همين دليل نام منطقه البروج در اصل «دايره ي حيوانات» بوده است. |
حرکت تقديمي (پيش روي) زمين
|
|
نياکان باستاني ما از حدود قرن دوم ميلادي از حرکت تقديمي زمين آگاهي داشته اند و مي دانستند که محور زمين داراي دوران ملايمي است (يک دور کامل آن تقريباً 26000 سال طول مي کشد) به علت همين حرکت تقديمي و تغيير در جهت حرکت محور زمين است که موقعيت زمين نسبت به عهد گذشته کمي تغيير کرده است. يکي از اثرات مشهود اين پديده آن است که خورشيد نسبت به دو هزار سال پيش حدود يک ماه در هر صورت فلکي زودتر وارد مي شود. در آن زمان و درموقع اعتدال بهاري( آغاز بهار در نيم کره شمالي) خورشيد به صورت فلکي حمل وارد مي شد. در زمان حال در موقع اعتدال بهاري خورشيد به صورت فلکي حوت مي رسد و يک ماه بعد در صورت حمل خواهد بود. اثر ديگر پديده حرکت تقديمي، تغيير در مکان ستاره قطبي براي زمين است . ستاره قطبي که نشانگر قطب شمال آسمان در فضا مي باشد، به وسيله امتداد محور زمين مشخص مي گردد. به تدريج که محور زمين دوران پيدا مي کند موقعيت قطب شمال فلکي هم جا به جا مي شود. ستاره ثعبان(6)يعني آلفاي صورت فلکي اژدها در 4000 سال پيش مقام ستاره ي قطبي را در آسمان داشته است. امروزه ستاره قطب شمال يعني آلفاي صورت فلکي خرس کوچک چنين سمتي را داراست و هيچ ستاره اي هم فعلاً به طور مشخص عهده دار قطب جنوب فلکي نيست. |
ستارگان
|
|
انسان تعداد زيادي از ستارگان مانند شعراي يماني و ستاره قطبي را از صدها و شايد هزارها سال پيش مي شناخته و در متون يوناني، رومي و عربي از آن ها نام برده شده . در سال 1603 يوهان باير ستاره شناس آلماني در اطلس «اورانومتريا»(7) شروع به دادن اسامي به حروف لاتين به ستارگان نمود. اين انتخاب و معرفي باير شامل حروف کوچک لاتين به دنبال مضاف اليه ( حالت ملکي) از اسم خلاصه شده ي صورت فلکي است. به طور مثال ستاره شعراي يماني يا شباهنگ به عنوان ستاره ي آلفاي صورت فلکي کلب اکبر يا آلفاي سگ با نام انگليسي Canis Majoris است که در اين روش به صورت CMa نشان داده مي شود. البته حروف لاتين به ترتيب درخشندگي ستاره انتخاب مي گردد. درخشان ترين ستاره درون يک صورت فلکي معمولاً ( آلفا) و ستارگاني با درخشندگي کمتر به ترتيب (بتا)، و سومين مقام به نام ( گاما) و به همين ترتيب ساير انواع درخشندگي ها با حروف يوناني مشخص مي شوند( به چارت الفباي يوناني مراجعه شود) . بايد دانست که اکثر ستارگان درخشان تر آسمان، داراي حروف يوناني هستند به جز تعداد کمي که به نوع ديگري مشخص شده اند. سامانه ي باير قبل از معرفي رسمي صورت هاي فلکي در سال 1930 به وجود آمده، لذا پاره اي از ستارگان نزديک به مرزهاي صور فلکي، ممکن است امروزه در مکان اصلي و اوليه خود نباشند و يا تغيير نام داده باشند. |
تحول ستارگان
|
|
ستارگان عمدتاً از گاز هيدروژن ساخته شده اند. نور آن ها حاصل توليد انرژي در هسته ستاره بوده که از طريق همجوشي به وجود مي آيد. ستارگان از درون گاز و غبارهاي موجود در فضا يا پيچش هاي تصادفي، برخورد ابرها، يا انفجار ستارگان ديگر که ايجاد ابر مي نمايند، منقبض و در درجه تراکم بحراني، به وجود مي آيند. در اين نقطه، گرانش متقابل اتم ها، به حدي قوي مي شود که باعث کشيده شدن ابرها به سوي هم مي گردد. به تدريج که در ابرها حالت انقباض پيش مي آيد، آن ها فشرده شده و ايجاد حرارت مي نمايند و در نهايت به حرارتي تا چند ميليون درجه افزايش مي يابد که اجازه مي دهد واکنش هاي هسته اي صورت پذيرد. به خصوص که هيدروژن به هليوم و انرژي تبديل مي گردد. ستارگان در مرحله هيدروژن سوزي به عنوان «ستارگان رشته اصلي» خوانده مي شوند. خورشيد ما حدود 5/4 ميليارد سال است که در چنين حالتي قرار دارد و مي تواند تا 5 ميليارد سال ديگر هم عمل مصرف سوخت هيدروژني را ادامه دهد. در مراحل بعدي چرخه حيات يک ستاره ، هليوم به کربن، اکسيژن و ساير عناصر سنگين تر تبديل مي شود. اين روند در حيات ستاره ها ادامه پيدا نموده و ممکن است به توليد عناصر سنگيني مانند آهن و اورانيوم هم بي انجامد. زماني که سوخت هيدروژن ستاره به پايان مي رسد، از درون شروع به انبساط نموده و سطح آن تغييير رنگ مي دهد. ستاره در اين مرحله تغييرات شديد نموده و به يک غول سرخ يا ابر غول بر حسب جرم خود تبديل مي شود. پس از انبساط تا چندين برابر مقدار اوليه و مصرف هليوم ذخيره، غول قرمز لايه بيروني خود را شکسته و به سحابي سياره اي تبديل مي گردد. در اين هنگام بخش دروني ستاره شروع به انبساط نموده و حرارت سطحي آن افزايش يافته و تبديل به توده اي سفيد و داغ گشته و نهايتاً به «کوتوله سفيد» که ستاره اي فوق العاده چگال است، تبديل مي شود. يک قاشق چاي خوري از چنين موادي، به وزن چندين تن خواهد بود ستارگان خيلي سنگين تبديل به ابرغول مي گردند و ممکن است تا اندازه مدار سياره مشتري هم منبسط شده و بزرگ کردند. بعداً چنين ستارگان سنگيني تبديل به ستاره اي ناپايدار گشته و در قالب ستارگان با نور متغير، تبديل مي شوند. ضمن اين که تعداد قليلي از آن ها به مرحله «سوپرنوا» و انفجار مي رسند. سوپر نواها قسمت اعظم مواد خود را به بيرون پرتاب و از خود هسته اي بسيار متراکم و کوچک تحت نام «ستاره نوتروني» يا «پلسار» به جا مي گذارند. اين ستاره کوچک معمولاً خيلي سريع به دور خود مي چرخد و از خود نور و امواج راديويي بيرون مي دهد. پاره اي از ستارگان نوتروني ممکن است به «سياه چاله» تبديل گردند که محدوده اي بسيار متراکم را تشکيل داده و جاذبه به قدر قوي است که حتي نور با سرعت بسيار بالاي خود نمي تواند از ميدان گرانش بسيار شديد آن بگريزد. |
درخشندگي ستارگان
|
|
چشم غيرمسلح انسان قابليت تشخيص سه چيز در نقاط روشن آسماني نظير ستارگان را دارد که اين سه عبارت انداز درخشندگي، رنگ و جهت، درخشندگي يک ستاره که از زمين ديده مي شود به نام قدر ظاهري ناميده مي شود. در حدود 2000 سال قبل منجم يوناني ابرخس (هيپارکوس) درخشندگي ستاره در آسمان را چنين تعريف کرد که درخشنده ترين ستاره از «قدر اول» و ستارگاني که به سختي با چشم معمولي ديده مي شوند از «قدر ششم» هستند. در قرن 19 منجم انگليسي نورمن پوگسن(8)اين سنجش را به صورت دقيق تري تعريف نمود، بدين ترتيب که قدرها در هر مرحله 512/2 برابر درخشندگي قبلي نورانيت دارند. يک ستاره قدر اول به طور دقيق تا 100 برابر درخشنده تر از ستارگان قدر شش هستند. درخشنده ترين جرم در آسمان از قدر يکم مي باشد که درخشنده تر بوده و قدر ظاهري آن ها با عدد منفي نشان داده مي شود. درخشنده ترين ستاره آسمان، يعني شعراي يماني( آلفاي کلب اکبر) داراي قدر منهاي 46/1 و زهره، در درخشنده ترين حالت خود داراي درخشندگي منهاي 4 است. قدر ظاهري خورشيد در حدود منهاي 27 مي باشد. قدر ظاهري اجرام آسماني بستگي به دو عامل يکي درخشندگي ذاتي و ديگري فاصله آن ها تا زمين دارد. يک ستاره ذاتاً کم فروغ اگر در نزديکي زمين قرار مي گرفت مي توانست درخشنده تر از ستاره اي باشد که در فاصله دور قراردارد اما ذاتاً درخشنده است. |
1- Ptolemy 2- Johann Bayer 3- Jakob Bartsch 4- Johannes Hevelius 5-Nicolas Louis de Lacaille 6- Thuban 7-Uranometria 8-Norman Pogson |